تو نیستی و عید...ببخشید!عزای ما
اصلا صفا ندارد عزیزم برای ما
وقتی که نیستی چقدر خنده مشکل است
برعکس بی تو آنقدر این اشک های ما...
با ما که نیست ورنه فقط گریه می کنیم
این شهر بسته است کمی دست و پای ما
حالا نمی شود که بیایی و با خودت
چیزی بیاوری شبِ عیدی برای ما
چیزی شبیه مرهمی از جنس عاشقی
چیزی شبیه تذکره کربلای ما
نوشته شده توسط رستمی در شنبه یکم فروردین 1388 ساعت 21:29 موضوع | لینک ثابت
خودمانیم ها ولی من هم عشقبازی جالبی دارم
شنبه تا جمعه طی شده تازه یادم افتاده صاحبی دارم
دارم از دست می روم آقا!پس چرا دیر کرده ای شاها!
اصلاْ او نه! خودم که می دانم ادعاهای کاذبی دارم
سال ها غایب است و باور کن ککِ من هم نمی گزد اما
باز هم با دروغ می گویم تو بیا ! کار واجبی دارم
او نبوده چه کار کردم من ؟ به کدام آب و آتشی زده ام؟
شنبه تا پنجشنبه خوش، جمعه:وای من نیز غایبی دارم
دیگر اوج نبودنش هم که چند خطی سرودن از هجر است
آن هم آنقدر آخر هر بیت قافیه های قالبی دارم...
نوشته شده توسط رستمی در شنبه یکم فروردین 1388 ساعت 20:41 موضوع | لینک ثابت
بعد از این قوت لا یموت کسی
اشکی آغشته در دلی خون است
بعد از این در اجاره نامه ی غم
نام لیلی به جای مجنون است
ـ ـ ـ
زندگی سخت می شود وقتی
گرگ ها گرد آهوی ماده
خسته یعنی زنی که یک عمر است
روسری از سرش نیفتاده
ـ ـ ـ
نردبان ترقی یک زن
شستن پله های چندین برج
روزها کلفتی و شبها هم
گرم کابوس سرد آخر برج
ـ ـ ـ
گر چه امروز سخت و فردا هم
خسته و کند و دیر می آید
در عوض روز تخلیه انگار
شبِ برخورد تیر می آید
ـ ـ ـ
روبروی مغازه ی املاک
زیر بار اجاره می میرد
پشت این شیشه ها چقدر آدم!
زیر تابوت را نمی گیرد
ـ ـ ـ
روبروی مغازه ی املاک
زیر بار اجاره ها خم شد
صاحبِ خانه ای که می گفتی:((...))
شر مستاجر از سرت کم شد
نوشته شده توسط رستمی در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 5:50 موضوع | لینک ثابت
تق،این صدای خسته کننده برای من
تق،این صدای لذت مافوق های من
تق،این صدای له شدن شاعرانگی است
از تکه های چینی تنهاییای من
تق،زور،احترام برای کسی که هست
یک عقده ای تر از همه هیکل دوتای من
تق این صدای مرخصی چند روزه است
حالا چقدر بسته به نوع ادای من
تق تق تتق تتق تتتق تق دوسال بعد
تق،این صدای ضربه ی پوتین پای من
نوشته شده توسط رستمی در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 1:46 موضوع | لینک ثابت
من خسته ام اهالی دنیا ولم کنید
دیوانه ها که گفته شما عاقلم کنید
ای موج ها چقدر به این صخره می زنید؟
تا سنگ ها ریزه های لب ساحلم کنید
شاعر شده ام که با دل خود زندگی کنم
اصلا نخواستم که شما ((بیدلم)) کنید
این چند روز مانده تحمل کنید تا
راحت شوید یک شب و زیر گلم کنید
نقطه! فرشته های سر شانه ام بس است
دیگر تمام شد کوپنم باطلم کنید
نوشته شده توسط رستمی در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 2:27 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

تنها دلیل ساخت این وبلاگ استفاده از نظرات شماست.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY